جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

44

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

معرفى و در انتظار ارجاع امر شدم . طرف مخاطب گفت : پژمان ؟ من بختيارم ! و بلافاصله گفت : امجدى هست ؟ گفتم خير ، هيچ كس نيست ، همه رفته‌اند . گفت فوراً بيا دفتر من . به فوريت به دفتر آجودانش كه آن روز سرگرد باقرزاده بود وارد و گفتم كه تيسمار تلفنى من را احضار كرده است . خاطرنشان مىسازم كه بختيار دو آجودان داشت به نام سرگرد صمصام و ديگرى سرگرد باقرزاده كه به نوبت يك روز در ميان كار مىكردند . گاهى هم اتفاق مىافتاد كه هر دو بودند . باقرزاده اجازه ورود داد . من وارد اطاق سرتيپ بختيار شدم ، گفت : موضوعى است كه سابقه را در اختيارت مىگذارم . مىخواهم از همين ساعت تا هر ساعتى از شب و حتى تا فردا صبح هم طول بكشد ، روى آن اقدام بكنى و نتيجه را هم در هر ساعتى از شب به من تلفن كنى . يك برگ كاغذ به من داد كه نامه‌اى بود از يكى از دوستانش كه از لبنان براى او فرستاده شده بود . نامه راجع به موضوع كتابى بود از سخنان على عليه السلام كه نويسنده لبنانى استفاده كرده و جنبه‌هاى چپ گرايى و سيستم سوسياليزم را با آن تطبيق داده بود و تذكر داده بود كه يك جلد آن را نويسنده كه اسمش را فراموش كرده‌ام ، مستقيماً براى صدر بلاغى فرستاده كه به فارسى ترجمه كند و به صورتى منتشر كنند . زيرنامه نوشته بود ، مراتب از شرف عرض پيشگاه شاهنشاه گذشت . فرمودند فوراً و دقيقاً تحقيق و نتيجه را به عرض ما برسانيد . به تاريخ همان روز . بختيار گفت : متوجه مطلب شدى ؟ گفتم : بلى . گفت : به دايره اجرائيات مراجعه كن . بدون ذكر هدف يك جيپ در اختيار بگير . آدرس منزل صدربلاغى را به هر طريق كه هست پيدا كن . او را با كتاب